Fishy

Fishy  /’fɪʃ.i/ »Listen

عجیب، مشکوک

اصطلاح انگلیسی Fishy

 

• When the security guard saw a light in the store, it seemed to him that there was something fishy going on. He called the central office and explained to his superior that he thought something strange and suspicious was occurring.

وقتي نگهبان (مامور حراست) نوري را در مغازه مشاهده کرد، به نظرش رسيد که چيز مشکوکي در حال اتفاق افتادن بود. او با دفتر مرکزي تماس گرفت و به مافوقش گفت که به گمان او چيز عجيب و مشکوکي در حال وقوع بود.

 

• I don’t know if you should sign that contract, it seems a bit fishy to me.

نمی دونم باید اون قرارداد رو امضا کنی یا نه، یکم به نظرم مشکوک میزنه.