Under the weather

Under the weather

ناخوش، بدحال
  

under the weather idiom

 

 

• I stayed home from work because I was feeling under the weather.

under the weather idiomمن سر کار نرفتم و خانه ماندم، زیرا احساس کسالت می کردم.

• When you catch cold, you feel under the weather.

وقتی آدم سرما می خورد، احساس کسالت می کند.